
استاد ماکان نقاش بزرگ که یک مبارز سیاسی علیه دیکتاتوری رضا شاه است در تبعید درمیگذرد. یکی از آثار باقیمانده از او، پردهای است بهنام "چشمهایش"، چشمهای زنی که گویا رازی را در خود پنهان کردهاست. راوی داستان که ناظم مدرسه و نمایشگاه آثار استاد ماکان است، سخت کنجکاو است راز این چشمها را دریابد. بنا بر این سعی میکند زن در تصویر را بیابد و از ارتباط او با استاد ماکان بپرسد. پس از سالها ناظم زن مورد نظر را مییابد و در خانهٔ او با هم گفتگو میکنند...
منبع:
https://virgool.io

سید مجتبی آقابزرگ علوی شهرتیافته به آقا بزرگ علوی و بزرگ علوی نویسندهٔ واقعگرا، سیاستمدار چپگرا، روزنامهنگار نوگرا و استاد زبان فارسی ایرانی بود که بیش از چهار دهه از نیمهٔ دوم سدهٔ بیستم را در آلمان زیست و به ترجمه، نقد و فرهنگنامهنویسی نیز پرداخت. او را همراه صادق هدایت و صادق چوبک، پدران داستاننویسی نوین ایرانی میدانند.
زاده: سید مجتبی آقابزرگ علوی
۱۳ بهمن ۱۲۸۳ تهران، محله چالهمیدان
درگذشته: ۲۸ بهمن ۱۳۷۵ (۹۳ سال) برلین، آلمان آرامگاه گورستان تمپلهوف، برلین پیشه: دبیر (۱۳۰۸–۱۳۱۳)، نویسنده، استاد زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه هومبولت (۱۹۵۲–۱۹۷۸)
ملیت: ایرانی با تابعیت آلمان شرقی
تحصیلات: علوم تربیتی و روانشناسی
دانشگاه: دانشگاه مونیخ
سبک نوشتاری: واقعگرایی
کار(های) برجسته: گیلهمرد، چمدان (۱۹۳۴)، ورقپارههای زندان (۱۹۴۱)، ۵۳ نفر (۱۹۴۲)، چشمهایش (۱۹۵۲)
همسر(ها): فاطمه علوی، گرترود (گیتا)
فرزند(ان): مانی علوی
پدرش: سید ابوالحسن، مادرش: خدیجه قمر السادات
منبع:
www.wikipedia.org

طاعون در شهری از الجزایر به نام اوران رخ میدهد و از زبان یک راوی بیان میشود. اوران که در ابتدای کتاب به عنوان شهری معمولی توصیف شده است زیبایی گذشته خود را از دست داده است. در شهر اتفاقی رخ میدهد، کم کم تعداد موشهای شهر و مرگ و میر آنها افزایش مییابد. پس از مدتی چند نفر از انسانها نیز در اثر ابتلا به یک بیماری کشته میشوند. دکتر ریو (شخصیت اصلی داستان) آنرا بیماری واگیردار معرفی میکند و اندکی بعد دکتر کاستل آنرا طاعون تشخیص میدهد.
پس از مدتی طاعون کل شهر را در بر میگیرد و وضعیت قرنطینه در شهر اعلام میشود. قرنطینه بسیاری از مردم را از عزیزانشان دور میکند. همسر دکتر ریو برای درمان به شهر دیگری میرود و فاصله بین آنها میافتد. در مواجهه با طاعون هرکس به شیوهی خودش عمل میکند پدر پانلو کشیش شهر آنرا عذاب الهی میداند و تحمل درد طاعون را راه حل میداند.
اما دکتر ریو و تارو (مسافری که به اوران آمده ولی در قرنطینه گیر افتاده است) سعی در تلاش برای مقابله با طاعون دارند. رامبر روزنامهنگار هم که برای تهیه گزارش به شهر آمده و حالا زندانی شده برای رسیدن دوباره به معشوقهاش، تلاش بسیاری برای خارج شدن از شهر میکند اما زمانی که میفهمد دکتر ریو نیز از همسرش جدا مانده تصمیم به ماندن و تغییر شرایط میگیرد و به دکتر ریو و تارو میپیوندد.
در اینباره در رمان میخوانیم: «رامبر گفت که باز هم فکر کرده است و به آنچه معتقد بود باز هم معتقد است اما اگر برود خجالت خواهد کشید. و این خجالت مزاحم عشقی خواهد شد که نسبت به او دارد. اما ریو اندامش را راست کرد و با صدای محکمی گفت که این بی معنی است و ترجیح خوشبختی خجالت ندارد. رامبر گفت: بلی، اما وقتی که آدم تنها خودش خوشبخت باشد خجالت دارد.» در ادامه پدر پانلو هم به جمع آنها برای مقابله با طاعون میپیوندد.
منبع:
www.fidibo.com

آلبر کامو، نویسنده و اندیشمندی فرانسوی بود که در عمر کوتاهش رمان، داستان، نمایشنامه و مقاله های بی بدیلی و پراهمیتی را به رشته تحریر درآورد و در ۴۴ سالگی موفق شد، پس از انتشار رمان سقوط در ۱۹۵۶ میلادی جایزه نوبل ادبیات را برای آثار و زندگی هنری خود دریافت کند، این اثر، کوتاهترین رمان نویسنده است و توانایی نویسنده در نوشتن داستان کوتاه اما پرمحتوا را نشان میدهد. سقوط، روایت مختصر مفاهیم و معانی زندگی است که از شهر آمستردام شروع میشود. رمان سقوط به بیش از ۱۰ زبان دنیا ترجمه شد و حدود پنج ترجمه هم به زبان فارسی دارد. ژان پل سارتر رمان نویس و منتقد فرانسوی درباره این اثر گفته است: سقوط زیباترین و درک نشدهترین اثر کامو است.
کامو در هفتم نوامبر ۱۹۱۳ میلادی در الجزایر که تحت استعمار فرانسه بود، متولد شد. خانواده او اصالتی اروپایی داشت، پدرش آلزاسی تبار و مادر وی اهل اسپانیایی بود. مادرِ کامو بیسواد و نیمه شنوا بود و پدرش، کارگر ساده مزرعه بود که در یکی از نخستین نبردهای جنگ اول جهانی زخمی شد و مدتی بعد از به دنیا آمدن کامو درگذشت؛ این مساله اوضاع اقتصادی خانواده وی را بدتر کرد. آنها سالهای زیادی از زندگیشان را در فقر گذراندند؛ به همین دلیل، کامو از همان دوران کودکی کار میکرد. او بعدها از خانواده اش با احترام یاد می کرد: با سکوتشان، با خودداری شان و با غرور طبیعی و محدودشان، این افراد، که حتی سواد خواندن و نوشتن نداشتند، بزرگ ترین درس ها را به من دادند.
رمان
بیگانه - ۱۹۴۲
طاعون - ۱۹۴۷
سقوط - ۱۹۵۶
مرگ خوش - نوشته شده در سالهای ۱۹۳۶ تا ۱۹۳۷ و منتشر شده در سال ۱۹۷۱
آدم اول - کامو پیش از اتمام این اثر جان باخت و در سال ۱۹۹۵ این اثر نیمهتمام منتشر شد
نمایشنامهها
کالیگولا - نوشته شده در ۱۹۳۸ و اجرا شده در ۱۹۴۵
مرثیهای برای راهبه - ۱۹۵۶ - اقتباس از رمانی نوشتهٔ ویلیام فاکنر با همین نام
سوء تفاهم - ۱۹۴۴
حکومت نظامی - ۱۹۴۸
دادگستران - ۱۹۴۹
تسخیر شدگان - ۱۹۵۹ - اقتباس از رمانی نوشتهٔ فئودور داستایوسکی با همین نام
آثار غیر داستانی
خطاب به عشق؛ نامههای عاشقانهٔ آلبر کامو و ماریا کاسارس - ۱۹۴۴ تا ۱۹۵۹ - مکاتبات
پشت و رو - ۱۹۳۷ - مجموعهٔ مقاله
عیش - ۱۹۳۸ - مجموعهٔ چهار جستار
افسانهٔ سیزیف - ۱۹۴۲
انسان طاغی - ۱۹۵۱
یادداشتها ۱۹۳۵-۱۹۴۲
یادداشت ها ۱۹۴۳-۱۹۵۱
یادداشت ها ۱۹۵۱-۱۹۵۹
متافیزیک مسیحی ۱۹۵۳
وقایع نامه الجزایر ۱۹۵۸
منبع:
www.wikipedia.org

کتاب زن زیادی شامل ۹ داستان کوتاه است. مجموعهی داستانهای کوتاه کتاب زن زیادی به دردهایی از اجتماع اشاره میکند و هریک از نُه داستان این مجموعه دردی از جامعه را نشان میدهد که جلال و همفکرانش نسبت به آن اعتراض دارند و خواهان اصلاح وضعیت موجود آن روزگارند.
۹ داستان کوتاه کتاب زن زیادی
سمنو پزان
خانم نزهت الدوله
دفترچه بیمه
عکاس بامعرفت
خداداد خان
دزد زده
جا پا
مسلول
زن زیادی
منبع:
www.downloadme.ir