ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
طاعون در شهری از الجزایر به نام اوران رخ میدهد و از زبان یک راوی بیان میشود. اوران که در ابتدای کتاب به عنوان شهری معمولی توصیف شده است زیبایی گذشته خود را از دست داده است. در شهر اتفاقی رخ میدهد، کم کم تعداد موشهای شهر و مرگ و میر آنها افزایش مییابد. پس از مدتی چند نفر از انسانها نیز در اثر ابتلا به یک بیماری کشته میشوند. دکتر ریو (شخصیت اصلی داستان) آنرا بیماری واگیردار معرفی میکند و اندکی بعد دکتر کاستل آنرا طاعون تشخیص میدهد.
پس از مدتی طاعون کل شهر را در بر میگیرد و وضعیت قرنطینه در شهر اعلام میشود. قرنطینه بسیاری از مردم را از عزیزانشان دور میکند. همسر دکتر ریو برای درمان به شهر دیگری میرود و فاصله بین آنها میافتد. در مواجهه با طاعون هرکس به شیوهی خودش عمل میکند پدر پانلو کشیش شهر آنرا عذاب الهی میداند و تحمل درد طاعون را راه حل میداند.
اما دکتر ریو و تارو (مسافری که به اوران آمده ولی در قرنطینه گیر افتاده است) سعی در تلاش برای مقابله با طاعون دارند. رامبر روزنامهنگار هم که برای تهیه گزارش به شهر آمده و حالا زندانی شده برای رسیدن دوباره به معشوقهاش، تلاش بسیاری برای خارج شدن از شهر میکند اما زمانی که میفهمد دکتر ریو نیز از همسرش جدا مانده تصمیم به ماندن و تغییر شرایط میگیرد و به دکتر ریو و تارو میپیوندد.
در اینباره در رمان میخوانیم: «رامبر گفت که باز هم فکر کرده است و به آنچه معتقد بود باز هم معتقد است اما اگر برود خجالت خواهد کشید. و این خجالت مزاحم عشقی خواهد شد که نسبت به او دارد. اما ریو اندامش را راست کرد و با صدای محکمی گفت که این بی معنی است و ترجیح خوشبختی خجالت ندارد. رامبر گفت: بلی، اما وقتی که آدم تنها خودش خوشبخت باشد خجالت دارد.» در ادامه پدر پانلو هم به جمع آنها برای مقابله با طاعون میپیوندد.
منبع:
www.fidibo.com