
گاوبازی و شکار از جمله علاقه های همینگوی بودند. او از طریق نوشتن درباره آنها ضمنا می خواست دست به تجربیات تازه ای بزند که جنبه ادبی داشته باشد. از این رو خیلی ها تپه های سبز آفریقا را شکار ادبی خواندند چون از نظر همینگوی فرصتی بود تا به قول خودش کتابی مطلقا واقعی بنویسد، در واقع آزمایشی به کار بندد تا ببیند که وصف یک سرزمین و گردشی یک ماهه به منظور شکار، در صورت روایت جز به جز آن، می تواند با اثری تخیلی رقابت کند یا نه. به عبارت دیگر رئالیسم بدون تخیل که تنها صورت گزارشی دارد اصولا می تواند جذابیت ادبی داشته باشد؟ همینگوی می گفت: «باید نثری به وجود آورد که فراتر از شعر رود.» شاید هم کنیای دلفریب سال های ۱۹۳۰ این امکان را به او داد تا در ترسیم مناظر همان طور که آرزویش بود چونان نقاشان امپرسیونیست فرانسوی عمل کند. امّا در روایت این کتاب، تأثیر مستقیم ماجراهای هاکلبری فین اثر مارک توین کاملا مشهود است و نمی توان آن را نادیده گرفت، به ویژه در توصیف رودخانه و جنگل. و اینکه می گویند تپه های سبز آفریقا بیانگر یک شکار ادبی است چندان هم دور از واقعیت نیست.
منبع:
www.iranketab.ir

ارنِست میلر هِمینگوی از نویسندگان برجستهٔ معاصر ایالات متحده آمریکا و برندهٔ جایزه نوبل ادبیات است. او از پایهگذاران یکی از تأثیرگذارترین انواع ادبی، موسوم به «وقایعنگاری ادبی» شناخته میشود.
قدرت بیان و زبردستی همینگوی در توصیف شخصیتهای داستانی به گونه ای بود که او را پدر ادبیات مدرن لقب دادهاند.
زاده: ۲۱ ژوئیهٔ ۱۸۹۹ اوک پارک، ایلینوی
درگذشته: ۲ ژوئیهٔ ۱۹۶۱ (۶۱ سال) کچام، آیداهوخودکشی
پیشه:نویسنده، رماننویس، روزنامهنگار
ملیت: آمریکایی
کتابها: پیرمرد و دریا، وداع با اسلحه
همسر(ها): هدلی ریچاردسون (۱۹۲۷–۱۹۲۱)
پائولین ماریا فایفر (۱۹۴۰–۱۹۲۷)
مارتا گلهورن (۱۹۴۵–۱۹۴۰)
ماری ولش (۱۹۶۱–۱۹۴۶)
فرزند(ان): پاتریک همینگوی
گریگوری همینگوی
جک همینگوی
جوایز
جایزه نوبل ادبیات (۱۹۵۴)جایزه پولیتزر برای داستان (۱۹۵۳)
آثار همینگوی
سه داستان و ده شعر، در زمان ما، مردان بدون زنان، برنده هیچ نمی برد، خورشید همچنان می دمد، وداع با اسلحه، مرگ در بعد از ظهر، تپه های سبز آفریقا، برفهای کلیمانجارو، داشتن و نداشتن، ستون پنجم و چهل و نه داستان کوتاه، زنگها برای که به صدا در می آیند، بهترین داستانهای جنگ تمام زمانها، در امتداد رودخانه به سمت درختها، پیرمرد و دریا، مجموعه اشعار
آثاری که پس از مرگ همینگوی منتشر شد
"پاریس جشن بیکران" (مترجم: فرهاد غبرایی)، "عیش مدام" (مترجم: سیروس طاهباز، ترجمه ناقص)،"ضیافت سیار"، با نام ارنست همینگوی (یادداشتهای همینگوی از سالهای اولیه اقامت در پادیس)، داستانهای کانزاس سیتی استار، جزایر در طوفان، باغ عدن (رمان ناتمام)، حقیقت در اولین تابش، تابستان خطرناک
منبع:
www.wikipedia.org

کتاب ابوالمشاغل که توسط نادرابراهیمی نوشته شده است.که انتشارات آن روزبهان می باشد. با جلد شومیز منتشر شده است. این نوشته ادامه کتاب پیشین می باشد. آنکه بعدش چی کار می کند و نویسنده نادر ابراهیمی سراغ چه شغل هایی خواهد رفت و چه مشغله های مالی ای داشته است.چه گونه به طور دروغی به آن تهمت زده اند و چه طور در اندیشه ی شکارش هستند. چه گونه بد اسمش می نمایند به چه صورت مقاومت می کند. قسمت های زیبایی از اثر ابوالمشاغل این می باشد که هر انسانی که هر چه بخواهد انجام خواهد شد و بدون شک مشروط بر آنکه شرایط مناسب وجود داشته باشد یا به وجود آورده شوند.تو بسیار چیزها را باور نکرده ای و وقت و زمان بر روی دستت خواهد گذاشت که باور نمایی.طی کردن راه و مسیر نو و گفتن حرف جدید به وجود آوردن کار نو مشقت و مصیبت و درد دارد . در هر شرایط و وضعیتی می شود قطعا درست بود و درست ماند . منتهی در بعضی از شرایط درست بودن و ماندن خیلی زیاد سخت است و در بعضی شرایط تنها دشوار .
منبع:
www.karaketab.com

نادر ابراهیمی، داستاننویس معاصر ایرانی بود. او علاوه بر نوشتن رمان و داستان کوتاه در زمینههای فیلمسازی، ترانهسرایی، ترجمه، و روزنامهنگاری نیز فعالیت کردهاست. ابراهیمی، همراهِ بهرام بیضایی و ابراهیم گلستان، از اندکشمار سخنوران ایرانی بهشمار میرود که هم در سینما و هم در ادبیات کار کرده و شناخته شده بودهاند.
زاده: ۱۴ فروردین ۱۳۱۵ تهران، ایران
محل زندگی: تهران
درگذشته: ۱۶ خرداد ۱۳۸۷ (۷۲ سال) تهران
آرامگاه: قطعه هنرمندان، بهشت زهرا
پیشه: نویسنده، روزنامهنگار، فیلمساز، ترانهسرا، مترجم
ملیت: ایرانی
سالهای فعالیت: ۱۳۴۰–۱۳۸۷
تأثیرپذیرفته از: جلال آل احمد
شریک(های) زندگی: فرزانه منصوری (ابراهیمی)
آثار
سینما و تلویزیون
آتش بدون دود (مجموعه تلویزیونی)
سفرهای دور و دراز هامی و کامی در وطن (مجموعه تلویزیونی)
روزی که هوا ایستاد (فیلم سینمایی)
سازدهنی (فیلم) (سینمایی)
نمونه آثار
عزیز من! (همسرم) خوشبختی، نامه یی نیست که یکروز، نامه رسانی، زنگ در خانه ات را بزند و آن را به دستهای منتظر تو بسپارد. خوشبختی، ساختن عروسک کوچکی ست از یک تکه خمیر نرم شکلپذیر… به همین سادگی، به خدا به همین سادگی؛ اما یادت باشد که جنس آن خمیر باید از عشق و ایمان باشد نه از هیچ چیز دیگر… خوشبختی را در چنان هاله یی از رمز و راز، لوازم و شرایط، اصول و قوانین پیچیدهٔ ادراک ناپذیر فرو نبریم که خود نیز در شناختنش شویم… خوشبختی، همین عطر محو و مختصر تفاهم است که در سرای تو پیچیدهاست… برگرفته از کتاب چهل نامه کوتاه به همسرم
منبع:
www.wikipedia.org

داستان شب یلدا برای کودکان:
طاها کوچولو وقتی از مهدکودک اومد خونه دید مامانش کلی خوراکی های خوشمزه ( آجیل، هندوانه، انار و ... ) آماده کرده از مامانش پرسید مامان جون عیده؟
مامانش خندید و گفت: نه،
طاها کوچولو تعجب کرد گفت: مهمون داریم؟
مامانش دوباره خندید و گفت: نه،
طاها بیشتر تعجب کرد گفت: پس چه خبره این همه خوراکی خوشمزه دارید آماده می کنید؟
مامان طاها کوچولو گفت: این ها را می خواهیم ببریم خونه مادرجون اونجا قراره با خاله ها و دایی ها دور هم باشیم و بخوریم.
طاها کوچولو گفت مگه چه خبره؟ ما که همیشه می ریم خونه مادرجون ولی هیچ وقت اینقدر خوراکی ها خوشمزه نمی بریم
مامانش گفت: عزیزم امشب "شب یلدا" یا "شب چله" است.
طاها کوچولو دوباره تعجب کرد و گفت: شب یلدا، شب یلدا چه شبی هست مگه؟
مامان طاها کوچولو گفت: شب یلدا یا شب چله، آخرین شب زمستان و بلندترین شب سال هست. از قدیم مردم ایران رسم داشتند که درازترین شب سال را که همان آخرین شب پاییز است را جشن بگیرند و بیشتر به خونه بزرگترها می رن و دور هم جمع میشن و هم خوراکیهای خوشمزه میخورن و هم مادربزرگها و پدربزرگها برای بچهها قصه میگن و یا شاهنامه می خونند و اینکه فال حافظ می گیرند و دور هم کلی شاد هستند و می خندند.
طاها کوچولو که تازه متوجه شده بود خندید و کلی ذوق کرد به مامان گفت آخ جون پس خیلی بهمون قراره خوش بگذره.
مامان طاها کوچولو گفت: درسته امشب می تونه بهمون خیلی خوش بگذره در صورتی که در خوردن این تنقلات و خوراکی های خوشمزه زیاده روی نکنید تا یه موقع دلمون درد نگیره.
طاها کوچولو هم گفت: چشم مامان جونم حواسم هست.
بعد طاها کوچولو با کلی ذوق و شوق رفت کاراش را انجام داد و با مامان رفتند خونه مادر جون، اونجا با بچه های همسن خودش بازی کردند بعد رفتند کنار مادرجونشون زیر کرسی نشستند تا مادرجون براشون قصه بگه.
منبع:
www.beytoote.com

از وقتی که بشر به حساب زمان و شماره روزها پرداخت، از آنجا که زندگیاش همراه با تحولات و رخدادهایی بود که گاه فقط یک بار و گاه به صورت دوره ای و سالانه به وقوع می پیوستند، این زمان ها، روزها و دوره ها را به گرامیداشت آن رخدادها اختصاص داد.
به این صورت وی در هر جامعه ای که بوده، پیوسته روزها یا دوره هایی خاص، متمایز از روزهای عادی، را برای برگزاری یا بازآفرینی آیینی یا استقبال از فصلها و مناسبتهای کشاورزی، دینی، یا اجتماعی گرامی داشته است.
منبع:
www.digikala.com