
صادق هدایت (۲۸ بهمن ۱۲۸۱ – ۱۹ فروردین ۱۳۳۰) نویسنده، مترجم و روشنفکر ایرانی بود. او را همراهِ محمدعلی جمالزاده و بزرگ علوی و صادق چوبک یکی از پدران داستاننویسی نوین ایرانی میدانند.
محل زندگی: ایران، هندوستان، فرانسه
پیشه: نویسنده، داستاننویس، مترجم، حسابدار بانک ملی ایران، کارمند وزارت خارجه
دانشگاه: دانشکدهٔ هنرهای زیبای تهران
سالهای فعالیت(۱۳۲۹–۱۳۰۲)
پدر و مادر: اعتضادالملک، زیورالملوک
کتابها و جزوهها
انسان و حیوان. برلین: ایرانشهر. ۱۳۰۳.
فوائد گیاهخواری. برلن: ایرانشهر. ۱۳۰۶.
مازیار: تاریخ زندگی و اعمال او. با همکاری مجتبی مینوی. تهران. ۱۳۰۷.
زنده بگور. تهران: چاپخانهٔ فردوسی. ۱۳۰۹.
پروین دختر ساسان. تهران: کتابخانهٔ فردوسی. ۱۳۰۹.
اوسانه. تهران: آریان کوده. ۱۳۱۰.
انیران. تهران. ۱۳۱۰.
سه قطره خون. تهران. ۱۳۱۱.
اصفهان نصف جهان. تهران: کتابخانهٔ خاور. ۱۳۱۱.
سایه روشن. تهران: مطبعهٔ روشنایی. ۱۳۱۲.
علویه خانم. تهران. ۱۳۱۲.
نیرنگستان. تهران. ۱۳۱۲.
وغوغ ساهاب. با همکاری مسعود فرزاد. تهران. ۱۳۱۳.
ترانههای خیام. تهران. ۱۳۱۳.
بوف کور. بمبئی. ۱۳۱۵.
داستان ناز. تهران: کتابفروشی رازی. آبان ۱۳۱۹. (چاپ شده با نام مستعار)
سگ ولگرد. تهران: انتشارات بازرگانی نجات. ۱۳۲۱.
حاجی آقا. تهران. ۱۳۲۴.
افسانهٔ آفرینش. پاریس: آدرین مزون نو. ۱۹۴۶.
دربارهٔ ظهور و علائم ظهور. تنظیم حسن قائمیان. تهران: امیرکبیر. ۱۳۴۱.
رباعیات خیام. تهران: کتابخانهٔ بروخیم. ۱۳۴۳.
البعثة الاسلامیة الی البلاد الافرنجیة.
ولنگاری
ترجمه
گجسته ابالیش. تهران: کتابفروشی ابن سینا. ۱۳۱۸.
مردان فرخ (۱۳۲۰). گزارش گمانشکن. تهران.
کافکا، فرانتس (۱۳۲۷). گروه محکومین. تهران. (با حسن قائمیان)
کافکا، فرانتس (۱۳۲۹). مسخ. گراکوس شکارچی. تهران: زوار. (با حسن قائمیان)
زند و هومن یسن. تهران: نشر امیرکبیر. ۱۳۱۲.
کارنامهٔ اردشیر پاپکان. تهران: چاپخانهٔ تابان. ۱۳۱۸
در مطبوعات
داستانی
داستانهایی که در نشریات چاپ شده ولی در مجموعهداستانهای منتشرشده در زمان حیات هدایت هدایت نیامدند از این قرارند:
«زبان حال یک الاغ در وقت مرگ». وفا (۵ و ۶). ۱۳۰۳.
«حکایت با نتیجه». افسانه. سوم (۳۱): ۲–۳. ۲ مرداد ۱۳۱۰.
«آب زندگی». روزنامهٔ مردم. ۱۳۲۲.
«توپ مرواری». آتشبار. ۱۳۳۲.
«فردا». پیام نو. خرداد و تیر ۱۳۲۵.
«سرگذشت ماه». سخن (۱۰): ۷۵۶–۷۶۴. ۱۳۲۴.
«طلب آمرزش». پیام نو (۱۲): ۲۰–۲۴. ۱۳۲۴.
«نمایشگاه شرقی». نگین (۴۱): ۳–۵،۷۴. ۱۳۴۷.
منبع:
www.wikipedia.org

ماجرای رمان بوف کور در دو قسمت روایت میشود.
در بخش اول، شخصیت اصلی بوف کور – که ساکن خانهای در بیرون خندق در شهر ری است – به شرح یکی از این دردهای خورهوار میپردازد که برای خودش اتفاق افتاده است. وی که حرفهٔ نقاشی روی قلمدان را اختیار کرده است به طرز مرموزی همیشه نقشی یکسان بر روی قلمدان میکشد که عبارت است از: دختری در لباس سیاه که شاخهای گل نیلوفر آبی به پیرمردی که به حالت جوکیان هند چمباتمه زده و زیر درخت سروی نشسته است هدیه میدهد. میان دختر و پیرمرد جوی آبی وجود دارد و…
داستان کتاب اما، از اینجا آغاز میشود که روزی راوی از سوراخ رف پستوی خانهاش – که گویا اصلاً چنین سوراخی وجود نداشته است – منظرهای را که همواره نقاشی میکرده است میبیند و مفتون نگاه دختر (اثیری) میشود و زندگیاش به طرز وحشتناکی دگرگون میگردد تا اینکه مغرب هنگامی دختر را نشسته در کنار در خانهاش مییابد و…
در ادامه راوی بر اثر استعمال تریاک به حالت خلسه میرود و در عالم رؤیا به گذشته باز میگردد و خود را در محیطی جدید مییابد که علی رغم جدید بودن برایش کاملاً آشناست.
بخش دوم رمان بوف کور ماجرای راوی در این دنیای تازه، در گذشته است.
از اینجا به بعد راوی مشغول نوشتن و شرح ماجرا برای سایهاش میشود که شکل جغد است و با ولع هرچه تمام تر هرآنچه را راوی مینویسد میبلعد. راوی در اینجا شخص جوان ولی بیمار و رنجوری است. او در تمام طول بخش دوم رمان به تقابل خود و رجّالهها اشاره میکند و از ایشان ابراز تنفر میکند. وی معتقد است که دنیای بیرونی دنیای رجالههاست.
پرستار راوی، دایهٔ پیر اوست که دایهٔ «لکاته» هم بوده است و به طرز احمقانهٔ خویش (از دید راوی) به تسکین آلام راوی میپردازد و برایش حکیم میآورد و فال گوش میایستد و معجونهای گوناگون به وی میخوراند و…
منبع:
https://kafebook.ir

کتاب «بسیج در اندیشه امام خمینی (س)» دفتر بیست و نهم از آثار موضوعی تبیانها است که توسط مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س) استخراج و تنظیم شده و توسط مؤسسه چاپ و نشر عروج به چاپ رسیده است. در نظر حضرت امام نام بسیج همواره با شجرۀ طیبه، مدرسۀ عشق، میقات پابرهنگان و لشکر مخلص خدا قرین است و در این مجموعه نیز مفهوم بسیج در سه قلمرو اجتماعی، عبادی ـ سیاسی، عشق و عرفان مطرح شده است. این مجموعه مشتمل بر شش فصل ذیل است:
تاریخچه بسیج، اهداف و مأموریت های بسیج مردمی، تبیین جایگاه و منزلت بسیجیان، مسئولیتهای اخلاقی بسیجیان، تأثیرات بسیج مردمی در انقلاب و نقش بسیج مردمی در جنگ تحمیلی. در تنظیم قطعات منتخب هر یک از فصول و عنوان های فرعی، ترتیب و توالی تاریخی صدور آنها از طرف امام ملاک عمل بوده است نه توالی منطقی مطالب و مشخصات کامل مآخذ براساس شماره مسلسل مندرج در پایان هر فیش در انتهای کتاب آورده شده است.
منبع:
www.imam-khomeini.ir

هوشنگ مرادی کرمانی در سال ۱۳۲۳ در روستای سیرچ از توابع بخش شهداد استان کرمان متولد شد. تا کلاس پنجم ابتدایی در آن روستا درس خواند و همراه پدربزرگ و مادربزرگش زندگی کرد. مادرش از دنیا رفته بود و پدرش دچار نوعی ناراحتی روانی-عصبی شده بود و قادر به مراقبت از فرزندش نبود. از همان سنین کودکی به خواندن علاقه خاص داشت و عموی جوانش که معلم روستا بود در این علاقه بیتاثیر نبود. پس از تحصیلات ابتدایی به کرمان رفت و تا ۱۵ سالگی در آنجا زندگی کرد و در این دوره بود که شیفته سینما هم شد.
دوره دبیرستان را در یکی از دبیرستانهای شهرستان کرمان گذراند و سپس وارد دانشگاه شد. وی پس از مهاجرت به تهران دوره دانشکده هنرهای دراماتیک را در این شهر گذراند و در همین مدت در رشته ترجمه زبان انگلیسی نیز لیسانس گرفت.
از سال ۱۳۳۹ در کرمان و همکاری با رادیو محلی کرمان نویسندگی را آغاز کرد، و در سال ۱۳۴۷ با چاپ داستان در مطبوعات فعالیت مطبوعاتی اش را گسترش داد.
اولین داستان وی به نام «کوچه ما خوشبختها» در مجله خوشه (به سردبیری ادبی شاملو) منتشر شد که حال و هوای طنز آلود داشت. در سال ۱۳۴۹ یا ۱۳۵۰ اولین کتاب داستان وی «معصومه» حاوی چند قصه متفاوت و کتاب دیگری به نام «من غزال ترسیدهای هستم» به چاپ رسیدند.
در سال ۱۳۵۳ داستان «قصههای مجید» را خلق میکند، داستان پسر نوجوانی که همراه با «بی بی» پیر زن مهربان، زندگی میکند. همین قصهها، جایزه مخصوص «کتاب برگزیده سال۱۳۶۴» را نصیب وی ساخت.
اما اولین جایزه نویسندگی اش به خاطر «بچههای قالی باف خانه» بود که در سال ۱۳۵۹ جایزه نقدی شورای کتاب کودک و جایزه جهانی اندرسن در سال ۱۹۸۶ را به او اختصاص داد. این داستان سرگذشت کودکانی را بیان میکند که به خاطر وضع نابسامان زندگی خانواده مجبور بودند در سنین کودکی به قالی باف خانهها بروند و در بدترین شرایط به کار بپردازند. در مورد نوشتن این داستان میگوید: «برای نوشتن این داستان ماهها به کرمان رفتم و در کنار بافندگان قالی نشستم تا احساس آنها را به خوبی درک کنم». درک و لمس آنچه که مینویسد از خصوصیات نویسندگی کرمانی است که در تمام داستانهای او میتوان احساس کرد. میتوان گفت مرادی با تمام وجود مینویسد.
منبع:
www.wikipedia.org

کتاب مهمان مامان
روایتی از روابط اعضای یک خانواده است با فامیل، همسایه ها، حکایت صمیمیت ها، نگرانی ها و درمجموع فرهنگ جاری در گوشه ای از این شهر بزرگ که طی ماجرایی چندساعته بیان می شود.
منبع:
www.iranketab.ir