کتابخانه عمومی شهید مطهری حسن آباد

دل نوشته

مریخ


آه ای مریخ !منِ رمیده از روزگار، برایت حرفها دارم. بگو با من ای سیاره ی غریبِ کهکشان‌ها، آیا در تو از فریادِ پُرشورِ باد، جلوه گریِ شبنم، طراوتِ گل، همهمه ی چشمه سار، زمزمه ی آبشار، کوچِ پرستو، نغمه ی بلبل و شور و نشاطِ زندگی خبری هست ؟!از جنگ و خشم و جنون چه ؟!آه ای مریخ !اینجا دیگر بلبل نمی‌خواند و در میانِ سینه ها قلبی آهنین وجود دارد که با صدایِ نبضِ ننگینش، فقط برای پیشرفتِ آهن می‌تپد و کلام ها خشن، ابروها گره خورده، افکار درهم، دردها بی مرهم، و تنها غم، پُر جلوه است!آه ای مریخ !آفتاب هم دیگر بی اکراه می‌تابد، و باران بی شکوه می‌بارد، باد بی شوق می‌وزد، و موج بی خروش می‌جوشد.صحرا خالی از وجودِ قافله هاست، و آلاله غایبِ در کوهستان.آه ای مریخ !بگو آنجا چه می‌گذرد ؟!اینجا در این دیارِ یخ زده، چشمه ی مهربانی خشکید و برکه ی جوشانِ مهر و وفا یخ زد !پیوندها چرکین گشت و اعتماد جان داد ! و من چه بی صبرانه، شوقِ گسستن و پیوستنِ به تو دارم ...!


سروده تابستان ۱۳۹۲ - رحیم طاهری