
داستان این کتاب درباره حیوانات «مزرعهی اربابی» است که به آقای جونز تعلق دارد. جونز مردیست که بیشتر اوقات مست میکند و به شکل مناسبی به امورات مزرعه و حیوانات رسیدگی نمیکند. در میان حیوانات مزرعهی آقای جونز، خوک پیری به نام میجر وجود دارد که از آبرو و احترام ویژهای میان حیوانات برخوردار است. اما میجر، بسیار پیر است و در این روزهای آخر عمرش میخواهد تمام اندوختهی حکمت و معرفت خود را در اختیار دیگر حیوانات قرار دهد. به همین خاطر یک سخنرانی هیجانانگیز و باشکوه درباره آینده درخشان، درباره آزادی و درباره انقلاب حیوانات مزرعه علیه موجودات دوپا ارائه میکند. سخنرانی که چشم دیگر حیوانات را باز میکند.
وقتی میجر پیر میمیرد، حیوانات که حالا آگاهتر از قبل بودند مشغول انجام کارهای مخفیانهای و آموزش دیدن به سرپرستی دو خوک به نامهای اسنوبال و ناپلئون میشوند. چند ماه بعد وقتی اوضاع مزرعه وخیمتر میشود، حیوانات قیام میکنند و انسانها را از مزرعه فراری میدهند. انقلاب آنها موفقیتآمیز بود و اکنون نام مزرعهی اربابی به مزرعهی حیوانات تغییر کرده است. همهچیز عالی و در بهترین حالت ممکن است. حیوانات بر اساس سخنرانی و دانشی که از میجر پیر کسب کردند اکنون برای خود هفت فرمان نیز تعیین کردهاند:
- هر موجودی که روی دو پا راه برود دشمن است.
- هر موجودی که روی چهار پا راه برود، یا بال داشته باشد، دوست است.
- هیچ حیوانی حق ندارد لباس بپوشد.
- هیچ حیوانی حق ندارد در تختخواب بخوابد.
- هیچ حیوانی حق ندارد مشروب بنوشد.
- هیج حیوانی حق ندارد حیوان دیگر را بکشد.
- همهی حیوانات با هم برابرند.
در ادامه همهچیز خوب پیش میرود تا اینکه کمکم مشکلات و نیازهای متعدد خود را نشان میدهند. در این میان ناپلئون (یکی از خوکها که نقش اصلی در انقلاب داشت) نیز از قدرت خود لذت میبرد و…
منبع:
https://kafebook.ir