ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
تا امروز برخی کتابها یا مقالات به بررسی کوتاه یا گسترده از زندگی فروغ فرخزاد پرداختهاند اما «شهرآشوب» یک تفاوت عمده با تمامی آنها دارد. این کتاب یک رمان است و میخواهد با برداشت برش گونه از سالهای نوجوانی به بعد دختری بنام فروغ، نه تنها با خَواص و آنانی که او را میشناسند ارتباط برقرار کند بلکه از آن بالاتر، قصد دارد گروه وسیعی از خوانندگان را که در حد شنیدهها از وی شناخت دارند وارد این برشهای زندگی کند و مشوق ایشان در پیگیری آثار همان دختر نوجوان باشد که روزی «فروغ فرخزاد» شد. «شهرآشوب» حاصل تلاش نویسندهای است که به دنبال دیدهها و شنیدههای آنان که به نوعی با فروغ بودهاند رفته و با تلاش، آنچه را دیده و شنیده با منطق خود در کنار هم قرار داده و سعی کرده بدون قضاوت رمانی بنویسند. در آغاز این کتاب روایت دختر نوجوانی بنام فروغ را میخوانیم که مانند هر دختری شیطنت و زیرکیهای خاص خود را دارد، دل میبندد و خود را بزرگترین عاشق دنیا میپندارد. او در کنار خانواده و در میان جامعهی خود رشد میکند و تجربه میاندوزد.
منبع:
www.shadan.ir